سلام این وب تا سال تحویل بسته میشود....
وزارت ارشاد و جلوگیری از مردم ازاری در سال جدید این وب را میبندد.....
فرمانده ی پلیس کل قوا مردم ازار را دستگیر و در زندان پاناما زندانی کرده است...
هم اکنون این خبر به دست ما رسیده است که بعد از سیزده بدر اجازه ی ورود مردم ازار را به بلاگفا به همراه وصیقه میدهند ....
مردم ازار برمیگردد ولی با تربیت و معرفت .....
منتظر حضور مردم ازار بعد از عید باشید ....

+ نوشته شده در جمعه 29 بهمن1389ساعت 15:59  توسط m@rdom @z@r
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام
کمک
اومدم بگم من مقصر نیستمممممممممممممممممممممممممم...

کمکم کنید......
نمیذارند....
وقتم رو گرفتند...
کتکم میزنند ...
فکرای بد نکنید بابا مامانم نیستند ...
فقط میتونیم بهتون بگم من دیگه نمیتونی حرف بزنم ...
اخه دیگه بهم اجازه ورود به وبم رو نمیدند ....
اگه بیشتر توضیح بدم باید واقعا خداحافظی کنم از همه جا ...
فقط امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید ....
من..........تا اخر این ماه یا برمیگردم یا از دنیا خداحافظی میکنم ...
..نمیتونم بگم چرا..
بچه ها یه مشکل بزرگ که هیچ کس فکرش رو نمیکنه ...من مبتلا شدم و دیگه راهی برام نمونده ...
من رو ...من رو ....دارن میبرند ....کجا رو نپرسید چون نمیتونیم بگم ..فقط شاید تا اخر ماه نتونم همین قدر هم بگم .....اگه زنده بودم مشکلم رو میگم ...
مردم ازاری کار دستم داد .....
نمیخواستم اینطوری تموم بشه ...اما.....
اگه کارم داشتید به ایمیلم یگید ....
تا اخر این ماه خداحافظ ...من رفتم ..اگر بار گران بودیم و رفتیم ...اگر نا مهربان بودیم و رفتیم ...
اگه جواب ایمیلتون رو ندادم بدونید که من در بد جایی هستم .....
همهتون رو دوست دارم...
+ نوشته شده در یکشنبه 19 دی1389ساعت 15:48  توسط m@rdom @z@r
سیلام سیلام سیلام ....هورااااااااااااااا ..من برگشتم ...
وای اگه کامپیوتر شما منفجر شده باشه چیکار میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببخشید ببخشید ...واقعا متاسفم ...امان از دست این افراد مردم ازار که کلا اینترنت و کامپیوتر رو .منه مردم ازار رو واسه ی یک ماه خاموش کردن ...
اره جانم ..اینترنت مون رو که قطع کردن ...بعد که درست شد کامپیوتر روشن نمیشد بعد که کامپیوتر روشن شد من مریض شدم بعد که مریضیم خوب شد ننه امون گفت بشین سر درست بعد که درسم تموم شد مسابقاتمن شروع شد بعد که مسابقات تموم شد ...و ماه محرم شروع شد ......
ما اومدیم تو وبلاگ که یه سری به شما بزنیم ...خدا رو شکر که برگشتم ....
ای خدا دهنم کف کرد ..تو رو خدا منو ببخشید دیگه سرم بدجور شلوغ شده زیاد نمیام تو نت ولی میام واستون اپ میکنم و میترکونم و میرم ...چطوره ؟؟؟؟؟؟...
میگم اپ بعد از یه ماه چه حالی میده هاااااااااااااااااااااا...

|
|
|
آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت: ای پدر امرت چیست؟ پدر گفت: پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهء مرگ را نزدیک حس می کنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی می کند. از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند.
پسر گفت ای پدر چنان کنم که می خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم.
پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.
از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی به ماتحت آن مردگان فرو می نمود و از آن پس خلایق می گفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط می دزدید و چنین بر مردگان ما روا نمی داشت !
هه هه ...دیگه اپی نداشتم واسه ی شروع چطور بود ....
ای بابا خوش نشین ها هم که تموم شد ..برم به بچه های بالا بگم دوباره پخشش کنند ...
نظر نشه فراموش لامپ اضافی خاموش ...
ما که رفتیم ...
خداحافظ .... 
منو فراموش نکنید هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.. |
+ نوشته شده در سه شنبه 16 آذر1389ساعت 17:22  توسط m@rdom @z@r
|

سلام سلام ...حتما حتما این اپ رو بخونید چون خفن حالت رو جا میاره ...اوهوم اوهوم ..شروع میکنیم ...
اوهوم ..تو مدرسه من به عنوان فرناز الملک ....که این لقبم از روی بلدالملک توی سریال قهوه ی تلخ روم گذاشته شده.. خوب ولش کن اصلا شما با اسم من تو مدرسه چیکار دارید ؟...بدم پدرتون رو در بیارند پدر سوخته ..حالا دیگه لقب ما رو میفهمی پدر پدر سوخته ...{البته ببخشید هاااااااااااا..اگه قهوه ی تلخ ندید واقعا معذرت میخوام }

اها سه شنبه بود که معلم مشنگ دین و زندگیمون از کلاس رفت ..یهو نمیدونم بجه های کلاسمون و منه مردم ازار چمون شد که نفری یه گچ گرفتیم و تموم دیوار های کلاسمون رو نقاشی کردیم اقا یه حالی داد که نگو ...اخه تنها کلاسی که تخته گچی داره کلاس ما هست ...یعنی یه وجب هم دیوارمون دیگه تمیز نبود حتی سقفم نقاشی کردیم ..اقا کلاس ما شده بود نمایشگاه بین الممللی مدرسه مون .....همه میومدن نگاه میکردن و کلی تشویقمون میکردن.....وای ..بعد یهو ناظم و مدیرمون اومدن و همه بچه ها سریع سر جاهاشون نشستن ..بیچاره ناظمون داشت گریه اش در میومد ..فشلر مدیرمون که افتاد و داشت از حال میرفت ..خلاصه مدیرمون گفت همتون اخراجیت ...بعد منصرف شد و گفت فقط دونفر اخراجن ..اونجا بود که من تو دلم گفتم فرناز الملک باید از این مملکت مدرسه ای خداحافظی کنی ...اخه خیر ببینم سابقه دارم ...بعد همین طور که دهن ناظم رو نگاه میکردم اسم دو نفر دیگه رو گفت اقا برای اولین بار اسمم رو شانس الله گذاشتم تو جمع چون برای اولین بار اسم من همراه بقیه نیومد ...بعد دیدم این جوری که نمیشه زدم تو فاز دهقان فداکار و به مدیر مون گفتم ..اقا نباید اینا رو اخراج کنید اگه میخوایید اینا رو اخراج کنید منم اخراج کنید و ....بعد دیدیم اوضاع ما داره .واسه ی اخراج شدن خیط میشه تصمیم گرفتیم که کلاس رو تمیز کنیم ..این جا بود که من حکم کارگر افغانی رو گرفتم ...ولی اینو بگم باورتون نمیشه بچه ها در عرض 20 دقیقه کلاس رو تمیز تمیز کردند ..البته منه بیچاره هم با پاک کن تمیز میکردم هااااا..کلا حسابی کار کردیم و خندیدیم ..دیگه سرتون رو درد نیارند ...مدیر که دید کلاس تمیز شده و هیچ اثری نمونده تصمیم گرفت دیگه این دفعه ما رو از ملک و مدرسه امون بیرون نندازه ...ولی اون روز من در عرض 90 دقیقه چند نوع لقب مسخره گرفتم ..

هیچی می خواستم بگم اینم یه کاری از کار های مردم ازاریه ..البته با استرس و هیجان اخراج شدن ..و از حال رفتن مدیر مدرسه و معروف شدن تو کل مدرسه و خوشگل شدن کلاس و یه زنگ مثل هندسه الکی رفتن ............
خب دیگه ببخشید سرتون رو درد اوردم ..فعلا بای ..نظر نشه فراموش لامپ اضافی خاموش ...{به من فرناز برقی هم میگن }
بازم میگم تویی که هنوز متن رو نخوندی داری نظر میذاری ...بدو بدو اپ رو بخون بعد نظر بذار ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 آبان1389ساعت 21:16  توسط m@rdom @z@r
|
+ نوشته شده در سه شنبه 11 آبان1389ساعت 18:44  توسط m@rdom @z@r